۱۳۸۵/۱۰/۲۳

گفتمان دوستانه

از بین این همه گرفتاری که در زندگی روزمره پیش میاد گاهی بعضی هاشون بامزه می شن.مثلا فکر کنید که من دیشب شاهد و در واقع شنونده وا کندن سنگها ایجاد شده در دوستی دو دوست بودم که اگر پای ادعای رفاقت عمیق و سابقه و کمی رو در وایسی نبود شاید به دوری و دوستی از نوع خیلی جدیش رضایت می دادن.برای من عجیب بود که این دو نفر چرا نفهمیدن که مشکل اصلیشون اختلاف عقیده بین دوآدمه که کاملا هم طبیعی و عادیه .اما خوب خودتون می دونید که همیشه ابراز عقیده با سکوت همراه نیست !!
عجیب تر از اون اینکه هر کدام توانستند مواردی رو از دیگری تا تاریخ حدود 3 سال پیش بیاد بیارند که حرفی زده شده و در دل مانده تا امروز برای دیگری بگویند که البته این حرف ها هم از روی حسن نیت بود و صداقت در دوستی.
فقط خدا می دونه که پس از این ماجرا انهایی که در این بین اسمشان به نحوی وسط کشیده شد کی مورد اصابت ترکش های این گفتمان دلچسسب قرار می گیرند.البته به جز یکی که چند سال پیش شانس آورد و به رحمت ایزدی پیوست.
تایادم نرفته بگم که مرا حلال کنید.اسم من دو بار برده شده و یک بار مثال زده شدم ..در حضور خودم و کاملا شفاف.!!

۷ نظر:

مهتاب مفخم گفت...

از كجا ميدوني اعتماد به نفسم بالاست .بر عكس اِند تو سر مال زدنم دوست جوني.مثال زده شدي ؟ چه جوري خوب بود يا بد؟حالي مي كنيد شما برو بكس جنوب ديگه .تو ،پوياهه ،بندر و لب دريا و ولك چه شود.

آیدا گفت...

سلام
منم از این کندن قبر متنفرم .. هر چند خودم هم دلم از یک نفر پره که نمیدونم چرا هیچ وقت نمیتونم کوچکترین نگاه ها و کارهاشم فراموش کنم اما این که ادم بخواد آتش زیر خاکستر را بیرون بکشه جز این که بد تر کنه کار را ... کاری انجام نداده .
به هر حال ... امیدوارم از این قصه سالم بیرون بیای.
درضمن اد کردمت.
مرسی...
و این که اگر به نتیجه ای توی فکر هات رسیدی حتما بهم بگو ... این قضیه خیلی برام مهمه.
بازهم مرسی

puyahe گفت...

اون مردهه که من نبودم؟

مرجان گفت...

کاش قدر همدیگر رو بیشتر میدونستیم و یاد میگرفتیم که هی از ته چاه واویلا حرف در نیاریم که ای وای تو اینو ... ای وای اون اونو!توی ÷ست قبلی هم کامنت گذاشتم اشتباهی. اونم مال اینجاست!!!

من او هستم گفت...

رضا جان پیام دریافت شد.
من که تو باغ این قضیه نبودم که گفتی ولی همیشه ابراز عقیده با سکوت همراه نیست !!

پوتین گفت...

دلم برای جایگاه اون مردهه غنج رفت .

شیدا گفت...

ژیاد حرص نخور بابا... تا دنیا بوده و بشر یه چیزی بوده تو همین مایه ها... تازه اینا کلی هم امکان بالقوه ی موفق بودن دارن به خاطر همین که اجازه ی وا کندن سنگ رو به هم دادن... برو تو کار خیل عظیمی که این امکان رو هم نه به خودشون می دن و نه به دیگران...! راستی جریان اون شعر و زن و این صوبتا چی بود؟ راستش رو بخوای ته کامنتت دستم نیمود بسکه عمیق بود