۱۳۸۵/۰۸/۰۸

پنجشنبه های ما

خیلی هم دیر نشده تا خاطراتی که از پنجشنبه های دبیرستان گاه و بی گاه یادش می کنیم و لبخندی مبهم و حسرتی شیرین ضمیمه اش ، محو و تاریک شده باشد . نه خیلی هم دیر نشده. پنجشنبه ها را با جزییات به یاد می آورم .
از بعد از ظهر بعد از مدرسه، که زودتر تعطیل می شد از بقیه روزها، از سنتور زدن امیر و تنبک زدن من و "هر که دل آرام دید . . . "، از عصر گردی های دسته جمعی و قرارهای روبه روی بین الملل، از گیتار علی و شعرهای رضا و شاملو " همیشه عاشق صبوره . . . "، همه به یادم مانده. به یادمان مانده.
یاد دوباره آن روزها گرخاندمان. انگار هوای آن روزها دوباره پیچیده باشد توی ریه هامان و مستمان کند . انگار آن جوری شده بودیم که پنجشنبه ها بودیم و مدت ها بود که نبودیم دیگر، سرخوش و مشنگ. بچه های پنجشنبه شبیه پنجشنبه های نه چندان دور دبیرستان است قرار شد هر وقت حالمان پنجشنبه ای شد بنویسیمش . مینویسیمش من و علی و رضا.
پ ن – برای تمام زحمات، آقای وارتان ممنونیم و معذرت از رضا و علی که نوشته هاشان پاک شد

۵ نظر:

roospi گفت...

naneye in zendegi khorandeye alate man beshe dash puyahe
yekam az un panjashbehat be man bede ke gaeede shodam inja
ye boose 5shanbey:*:*:*:*

vartan گفت...

مبارک است آقا.

رضا گفت...

هی دوست من..تو راست گفتی...و من می بینم

amir masood گفت...

agha pouya dege be ma sar nemizani .sayat sangin shodeh

انوش شاپوری گفت...

WoW