۱۳۸۹/۰۱/۲۴

بلا روزگاريه علي آقا !

اصلا انگار نمي شود نوشت ، حس مي کنم دستم خشک شده به همه چيزهايي هم که در اين مدت نوشته ام نگاه ميکنم صرفا وقايع نگاري هاي کسل کننده ي بد خطي هستند که هيچ کجاي زندگيم جاي ندارند ، نوشتن سخت وتلخ شده .
و اما بعد ! بچه هاي پنج شنبه ؛ بهانه ايست براي نوشتن ، نوشتني که يک جور پس گردني همراهش دارد ، که يک جور رو دربايستي دارد ، انگار که معلم رياضيت بالاي سرت ايستاده باشد و بر و بر نگاهت کند و داد بزند بگير اين انتگرال لعنتي را !
ما ، يا شايد من وپويا ، يا حداقل خودم تنها !!! اينجا مي نويسم که يادم نرود ، مي نوشتم ، که يادم نرود با رفقايم مي نوشتم .

۴ نظر:

puya گفت...

بلا روزگاری این عاشقیت

reza گفت...

خوش اومدی داداش.خدا کنه تواین هیاهو حرف همو بفهمیم

شیدا گفت...

زندگی نو مبارک...
غریب بودیم تو بلاگستان ها... چشممون روشن شد...

مارگریت مارکاریان گفت...

آفرین ،
حرکت مثبتیه دوست عزیز!

در کل همیشه زندگی آفرینی شما قابل تقدیر است.

دست خطم هم که طبق معمول تابلوئه!