۱۳۸۹/۰۲/۲۷

گزارش یک استنتاج معمولی

یک سال و چند ماهو چند روزی می شود با امروز .از کنار این دیوار اجری کوتاه و طولانی می گذرم اما فقط امروز توانستم ان را ببینم.ظاهرش می گوید که مدتها پیش کسانی این را ساخته اند تا کسان دیگر با کمی تلاش از ان عبور کنند.
شاید هدف همین کمی تلاش بوده .
باران که می بارد می توانی جریان اب را که از لا به لای اجر ها می گذرد تا راهی به بیرون پیدا کند ببینی.بی وقفه تراوش می کند.
و من می بینم که اجر ها پوک شده اند.قسمتی از دیوار اجرهای نامرتب چیده شده ای دارد .انگار صاحب اثر ان روزها دل و دماغ نداشته .شاید معشوقه ای در کار بوده.من چه می دانم.چند قدم دیگر که برارم به گیاه کوچکی می رسم که افقی روسسده.انگار که مرده باشد اما سبز است هنوز و شاداب.
تمام دیوار نشانه های عصبی بودن مردمان را میبینی و گاهی فحش و البته یادگاری هایی از سر دل خوشی.
و خیابان که ناگهان دیوار را قطع می کند تا بفهمم انچه دنبالش بودم در بود که نیست!

۳ نظر:

سپیده شیرخان زاده گفت...

من همیشه به توقع ِ مشاهده ی یک چیز ناب نوشته های شماها را میخوانم.
نقطه ی درخشان این نوشته ، یعنی آن اکسترممی که بشود تیزی نبوغ را تویش لمس کرد ، اینجا ريا، عنوان ِ پست بود و همخوانی قابل توجهش با مشروح ِ پست!

سپیده شیرخان زاده گفت...

من همیشه به توقع ِ مشاهده ی یک چیز ناب نوشته های شماها را میخوانم.
نقطه ی درخشان این نوشته ، یعنی آن اکسترممی که بشود تیزی نبوغ را تویش لمس کرد ، اینجا ، عنوان ِ پست بود و همخوانی قابل توجهش با مشروح ِ پست!

ویرایش : آن ریا به جهت ِ "شیفت + آر" ِ سهوی! ظاهر گردیده است و ارزش دیگری ندارد! :)

puya گفت...

دکتر یه حالی هم به وبلاگ خودت بده. حیفه